یاسمین ☆ یاسمین ☆
یاسمین ☆
✳ ✴ ستارهء روی زمین ✴ ✳
پست ثابت

 تقدیم به گل دختر عزیزم *یاسمین*

دوستِ دارم یه عالمه          هر چی بگم بازم کمه

   ممنون میشم اگه به وبلاگ ما در

art20.persianblog.ir

سر بزنید

 

+ ^_^ سه شنبه 20 خرداد 1393 ^_^ 3:33 ^_^ مامان ز✿ـرا

اول دبستان

* دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه

وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟حالا ما که دوستیم،

فردا سر صف میبینمت !

*یادش بخیر خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود

یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم …و حالا این روزهای

خاطره انگیز برای توست،عزیز دلم.یاسمین جونم،سال جدید تحصیلی را بهت

تبریک میگم ،امیدوارم به درجات بالای علمی دست پیدا کنی نازنینم بوس

چقد مظلوم شده بودی،با بابایی و عمه جون رفتیم مدرسه.از شدت بارش بارون

آژانس گرفتیم که مثل پارسال موش آب کشیده نشیم.مدیر مدرسه و معلمتون

شما رو از زیر قران رد کردن.الهی که قرآن حافظ و نگهدار همتون باشه،بخصوص

دخملی گلمو. ازتون خواستن با صدای بلند خودتونو معرفی کنید و بهتون یه

مداد مشکی به عنوان هدیه دادن.بعدش معلمتون خودشو معرفی کرد و یه کم

با ما مامانا صحبت کرد و بعد راهی خونه شدیم.خدا جونم همیشه مواظب بچه ها

باش ،مواظب دختر گل منم باش.الهی آمینمحبت

سه شنبه1 مهر 1393 ^_^ 1:58

+ ^_^ پنجشنبه 1 آبان 1393 ^_^ 1:58 ^_^ مامان ز✿ـرا

این روزها...

یه سلام آلبالویی به تو که خیلی هلویی

یه سلام توت فرنگی به تو که خیلی قشنگی
یه سلام پرتغالی به تو که خیلی باحالیبوس

 *بهت میگم:چرا جلوی لباست خودکاریه؟ گفتی: آخه مامانی وقتی میخوام

لباس تنم کنم،جلو و پشتشو اشتباهی میگیرم، واسه همین با خودکار یه خط

کشیدم جلوی لباسم تا اشتباه نکنمتعجب

*عزیزم،دیروز همش میگفتی:مامان چرا هر وقت به ساعت نگاه میکنم،عقربه

بزرگه تکون نمیخوره ولی وقتی رومو برمیگردونم و بعدش نگاه میکنم زودی

تکون میخوره غمناکخندونک

*این روزا هم همش با گوشی بنده ور می ری،نمیدونم این گوشیو برای خودم

گرفتم یا شماکچلبدبختانه یا خوشبختانشو نمیدونم ولی از همه چیزش سر

در میاریشاکیحرفتم اینکه تا برام تبلت نخرید،دست از سرتون برنمیدارمقهر

*هر وقت صدات میکنم یا یه کاری بهت میدم،میگی:تا ده بِشمار تا بیام،به 3 که

می رسم، رسیدی پیشمو و کلی منت میذاری که دیدی زود رسیدمسوت

*کتاب family and friends starter تموم شد و فعلا برای ترم جدید ثبت نامت

نکردم تا هم یه کم استراحت کنی،هم خریدایی که لازمه، برای کلاس اولت

انجام بدیم و به کارای عقب موندمون برسیم..موفق باشی گلمبوسمحبت

بیائید دعاهایمان را با این فرمول کادو پیچی کنیم :
صلوات + دعا + صلوات

+ ^_^ جمعه 31 مرداد 1393 ^_^ 14:15 ^_^ مامان ز✿ـرا

تو...

وقتی درباره ی تو حرف می زنم
صورتم را دوست دارم ... شاعر: رسول ادهمی

+ ^_^ شنبه 11 مرداد 1393 ^_^ 0:33 ^_^ مامان ز✿ـرا

دوست جدید...

سلام خدمت گل دختری که این روزا خودشو با دوست جدیدش سرگرم کرده و خیلی

خوشحاله که بالاخره بعد از 10 ماه یه همبازی پیدا کردهجشن

 صبا جون خیلی دختر پر انژی و پر جنب و جوشیه که هر روز منزل ما تشریف میارن تا با

شما بازی کنه (اینم به خاطر اخلاق خاص خودته که خونه هیچکی نمی ری و همه رو

دوست داری دعوت کنی منزل خودمون)بهر حال اینجوری یه کم از نق زدنات برای تنهایی

حل شده ولی بازم معلوم نیست ما اینجا می مونیم یا نقل مکان میکنیممتفکر

http://www.bunte-gifs.de/gifs/tiere/eichhoernchen/eichhoernchen25.gifhttp://www.bunte-gifs.de/gifs/tiere/eichhoernchen/eichhoernchen25.gifhttp://www.bunte-gifs.de/gifs/tiere/eichhoernchen/eichhoernchen25.gif

دو روز پیش هم دیدیم از گرما داریم هلاک میشیم پاشدیم رفتیم دریا و یه کم حال و هوامون

عوض شد و انرژی گرفتیممحبتجای شما خالی...بوس

اینم عکسی که رفته بودیم شهر بازی

یاسمین تا این لحظه ، 6 سال و 1 ماه و 23 روز سن داردبوس

+ ^_^ دوشنبه 16 تير 1393 ^_^ 18:44 ^_^ مامان ز✿ـرا

نماز خوندن یاسمینم

سلام عزیز دلم،یاسمین خوشگلمبوس شرمنده که دیر به دیر از کارهای

قشنگت مینویسم.راستش گرما یه کم بیحوصلم کردهخواب آلوداینروزا از یه جهت

خیلی خوشحالم و اونم اینکه،هر وقت جانمازمو پهن میکنم تا نماز بخونم،شما

هم میدویی و جا نمازتو پهن میکنی و با من شروع به خوندن نماز میکنی و

خیلی هم خوشحالی که نماز و کامل یاد گرفتی،تازه بعدش هم اصرار داری که

حتماً آیه الکرسی و دعای فرجو بلند بخونیمو به بابایی فوت کنیم. فدای دعا کردنت

بشم که بعد از همه این کارها یه 5 دقیقه ایی سر به سجده میذاری و دعا میکنی

دیروز بهت گفتم چه دعایی کردی؟ شما هم گفتی خیلی دعا کردم یکیش اینکه

بابایی همیشه سالم باشه و 1میلیارد پول دستش بیاد تا برای من تبلت بخره و

خدا هم دو تا نی نی تو دلت  بذاره،یه خواهر و یه برادر(عجب نسخه ایی برای من

پیچیده) تعجب به هر حال به قول خودت قبول حق باشهبوس

و اینم عکس یاسمین خانمم

و اینم ژستای بعد از اتمام نماز(چه میشه کرد)چشمک

البته اینم باید بگم تب جام جهانی شما رو هم گرفته بود و با شروع بازیهای ایران، پرچمو

برمیداشتی شروع میکردی به خوندن شعر برای ایران:

قلبم میکوبه فقط واسه تو ایران.......... روحم،وجودم به فدای تو ایرانمحبت

عکسایی از یاسمین برای بازی آلمان_آرژانتین که با کمک بابایی پرچم درست کردن

و دوست داشت آرزانتین ببره در حالی که ما طرفدار آلمان بودیم و جرات تشویق

نداشتیمهیس

از اول بازیها میگفتی آرژانتین ولی اینجا یه دفعه گفتی آلمان.یه چند دقیقه ایی از بازی

گذشت و دیدیم بغض کردی و میگی:شما حق ندارید آلمانو تشویق کنید. من عاشق

آرژانتینم،ما هم مجبور شدیم سکوت اختیار کنیم و هیچی نگیمنه

نیمه اولو کامل دیدی ولی خواب نذاشت نیمهء دومو ببینی.صبح که از خواب بلند شدی

از بابایی پرسیدی کدوم تیم برد؟ بابایی در حالی که بغلت میکرد،گفت:آلمان و شما هم

اشک تو چشمای قشنگت جمع شد و روتو برگردونی و دوباره خوابیدیخطابوسبغل

+ ^_^ پنجشنبه 5 تير 1393 ^_^ 14:07 ^_^ مامان ز✿ـرا

نقاشی ارسالی برای...

دیشب به طور تصادفی یاد نقاشی یاسمین افتادم که پارسال برای برنامه نقاشی نقاشی ارسال

کرده بود،شروع کردم به سرچ کردن،و بالاخره نقاشی یاسمینمو دیدم،نمی دونم نقاشیشو کی به 

نمایش گذاشته بودن ولی من حالا دیدم و خیلی هم خوشحال شدم،یادِ رفتنت به کلاس نقاشی

میفتم.انگار از اون زمان خیلی میگذره،چون حالا نقاشیت خیلی فرق کرده عزیز دلمعینک از وقتی

هم که این نقاشی رو ارسال کردیم و هیچ خبری نشد،علاقت به این برنامه کم شدمتفکر

فک کنم با دیدن نقاشیش کلی ذوق کنه این دخملی نازمچشمکبوس

دوستای عزیز وبلاگی ممنون میشم اگه لطف کنید و به نقاشی یاسمین رای بدید.

با تشکر از همه شما عزیزانمحبتبوس

یاسمین فرمان سکوتی 5 ساله - آزاد

آزاد

+ ^_^ سه شنبه 20 خرداد 1393 ^_^ 2:24 ^_^ مامان ز✿ـرا

ثبت نام درکلاس اول

 عزیز دلم بعد از برگشتن از تهران،رفتیم واکسن قبل از ورود به مدرسه رو زدی،یه

کم ناراحتی کردی ولی با خرید بستنی آروم شدی و بعدش کپی شناسنامه و کارت

واکسن و کارنامهء پایانامه دوره پیش دبستانی رو بردیم همون دبستان شهید

ستایش و به مدیر مدرسه دادیم،به این ترتیت مرحلهء اولیه ثبت نامت انجام شد و

فقط میمونه،فرم سنجش سلامتی که ایشاله اول تیر باید بریم و از مدیرتون بگیریم

و انجامش بدیم.الهی فدات شم،ایشاله همیشه سلامت باشی و با توکل بر خدا 

جزء انسانهای بزرگ و موفق بشی و بتونی به هدفهای والایی دست پیدا کنی.خدا

رو شکر تب نکردی،فقط جای واکسنت یه چند روزیه که درد میکنهبوس

*این روزا علاقه به یادگیری نماز و آیه الکرسی پیدا کردی و منم سعی میکنم با

عشق بهت یاد بدم تا این آیهء پر از برکت و امان نامه الهی،همیشه نگهدارت باشه.

فدای تو عزیزکممحبتبوس

+ ^_^ پنجشنبه 15 خرداد 1393 ^_^ 17:11 ^_^ مامان ز✿ـرا

فارغ التحصیلی یاسمین گلم

سلام خدمت دخملی گلم و دوستای عزیز وبلاگیم.بله دیگه دختر عسل من دوره

پیش دبستانیشو با همه روزای خوشش به اتمام رسوند. یاد روزای اولی میفتم

که به زور از خواب بیدار میشدی و آهسته آهسته صبحانه میخوردی و هر چی بهت

میگفتم دیر شد،فایده ایی نداشت. روزایی که دوست داشتی خودتو به هر دلیلی

تعطیل کنی و بمونی خونه پیشم و میگفتی:دلم برات تنگ میشه. روزایی که برنامه

صبحانه داشتید و خیلی دوست داشتی سریع به مدرسه بری، روزایی که اصرار

داشتی زودتر از مامانای دیگه بیام دنبالت. روزایی که شعرای تو کتابتو بلند بلند با

هم میخوندیم،کاردستی درست میکردیم،مسیر مدرسه تا خونه رو ماشاله یه بند

حرف میزدی و از دوستات و خانومتون و کارایی رو که انجام دادید، میگفتی و خیلی

چیزای دیگه،که همش برای من خاطرات خوشی بود...

بالاخره روز دوشنبه تمام وسایلاتو با پایان نامه دوره پیش دبستانی بهت دادن و شما

خیلی خوشحال بودی و بیشتر خوشحالیت هم به خاطر اردویی بود که میخواستن

روز بعد(یعنی امروز)ببرنتون البته همراه مامانا.تو اردو هم کلی بهتون خوش گذشت و

آتیش سوزوندید.

ا

از راست به چپ:ستیا،فاطمه،یاسمین،الهه

عزیز دلم امیدوارم در سایه خداوند بزرگ روز به روز شاهد پیروزیهای مستمر و

درخشانت باشمبوسبغل

این عکسو خاله ی مهربون* زحمت کشیدن و درست کردن،دوست داریم خاله جونبوس

*با تشکر از دوستای گلم که تولد یاسمین و تبریک گفتن و هدیهء مجازی برامون فرستادنمحبت

مامانِ گل و دوست داشتنی فرشته های ناز زندگی ما که همیشه نسبت به ما لطف داشتنبوس

http://www.niniweblog.com/upl/arinanafasam/13940012937.jpg?99http://up.tafrihi3.ir/up/tafrihi3/Pictures/happy/Happy-Birthday-nwe-n-2.gif

و دوست عزیزم مامانِ دو بهونه قشنگ زندگی.روی ماهتو میبوسم خانمیبوس

http://www.parsnaz.ir/upload/23/0.647022001313928059_parsnaz_ir.gifhttp://www.parsnaz.ir/upload/23/0.665135001313928059_parsnaz_ir.gif

یاسمین تا این لحظه ، 6 سال و 6 روز سن دارد

+ ^_^ سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 ^_^ 20:27 ^_^ مامان ز✿ـرا

تولدت مبارک عزیزترینم

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

تولدت مبارک یاسمین عزیزتر از جانمبوس

هر انسانی لبخندی از خداست و تو زیباترین لبخند خدایی یاسمینِِ نازم  بوستشویق

سلام به دختر نازنینم.عزیز دلم تولدت هزاران بار مبارک.دیروز سالروز تولدت بود ولی

به خاطر اینکه مهمون داشتیم نتونستم بیام نتخجالت روز سه شنبه که مصادف با میلاد

حضرت علی(ع) بود،ما هم تصمیم گرفتیم که همون روز برات کیک بگیریم و بریم پارک

تا یه جشن کوچیک برات بگیریم،منم سالاد اولویه درست کردمو سه تایی رفتیم پارک

به خاله جون هم خبر دادیم که بیاد.اون یکی خاله هم از تهران اومدن،البته با کلی

تاخیرنه البته اینجا جا داره روز مرد و پدر رو به محمد عزیزم تبریک بگممحبتبوس

،میگن خداوند به هر كسی به اندازه دلش داده ببین دل من چقدر بزرگه كه خدا تو رو

به من داده. نازنینم با تمام وجود دوستت دارم و مردانگی ات را می ستایم و به

وجودت افتخار می كنم. روزت مباركمحبت

نام قشنگت بر لبانم جاریست، تمام چیزهای دنیا بی تو فانیست           

تولدت مبارک عزیزم، روی تو امروز چه نورانیست بوسبغل 

این هدیه ها قابل ترو نداره عزیز نازنینمبوسمحبتجشن

 آرزویی بکن گوش های خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه

آرزویی بکن شـاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تــو باشد

لمس بودنت مبارک،ستارهء روی زمین.:

یاسمین گلم تا این لحظه ، 6 سال و 1 روز سن داردبغلبوسجشن93/2/25

+ ^_^ جمعه 26 ارديبهشت 1393 ^_^ 16:20 ^_^ مامان ز✿ـرا

جشن روز معلم

بالاخره،دیروز جشن روز معلم برگزار شد و بچه ها، کلی خوشحال و هیجان زده

از دیدن کیک و هدیه بودن و شما دخمل گلم انقدر خوشحال بودی که بعد از تموم

شدن جشن،صد بار گفتی:مامانی خیلی خیلی بهم خوش گذشت و چشمای

قشنگت برق میزد.

منم یه شعر از اینترنت پیدا کردم و دادم نمایندهء کلاستون تا به بچه ها یاد بده و

لحظه ورود خانم غلامی همگی با هم بخوننآرامانقد با مزه میخوندن:

کلاس ما پر شده     از گل یاس و میخک       معلم عزیزم     روز شما مبارکمحبت

مامانای مهربون هم زحمت کشیدن تا جشنتون خوب برگزار بشه.ممنون از همکاری

همشون بخصوص مامان مبینا جون که مسئول کلی جشن بودنبوس

اینم کیک خوشگلتون که بعد از بریدن،هر کی عکس خودشو میخواست بخوره.جالب بود

که ستایش میگفت من کلهء خانم غلامی و خوردمخنده

معلم عزیزم . یاد تو همیشه در ذهنم .عشق تو در قلبم و عطر مهربانت همیشه

در وجودم جاری است ، روزت مبارک . . .جشنتشویق

اینم کادوی خانم غلامی عزیز که قابل زحماتش رو نداشتبوساین جا شمعی رو بابا محمد

برش زده و درست کردهمحبت

بالاخره یاسمین راضی شد تا غزل زیبای حافظ رو (داد غم تنهایی) تو جشن بخونه.

و چقد زیبا خوندی عزیز دلم، با اون صدای قشنگت وقتی گفتی:ای پادشه خوبان داد

از غم تنهایی... میخواستم بغلت کنم و ماچ بارونت کنم.آخه واسه یاد دادن این شعر

قشنگ خیلی زحمت کشیده بودیم و همش میگفتی:من تو جمع نمیخونم چون که

خجالت میکشم ولی بالاخره با اصرار نمایندهء کلاستون، خوندی.

مامانا میگفتن: ماشاله،این دختر کیه؟ چقد خوبه که باعث افتخارمی عزیز نازنینمبوس

+ ^_^ سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 ^_^ 17:10 ^_^ مامان ز✿ـرا

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد